یادداشت سنگ، شکست چگونه میتوانم این سنگ را دوباره بازسازی کنم؟ آخر خدایا من نمیتوانم این حقیقت را تحمل کنم.
یادداشت مردم در هلند نمیتوانند فارسی بخوانند چند ماه قبل به شکل غیرمنتظرهای پیامهایی در تلگرام از افراد متفاوت دریافت کردم مبنی بر اینکه مطالب وبلاگ من را دوست دارند و امیدوار هستند که بیشتر بنویسم. آن زمان این مطلب کوتاه را نوشتم اما منتشرش نکردم چراکه بسیار کوتاه بود و نامی نیز برایش نمی
یادداشت وبلاگم را بهیاد آوردم ۲-۳ ماه دیگر میشود یکسال که آخرین پست خودم را در این وبلاگ منتشر کردم. امروز محل کارم نشسته بودم که بهطور ناگهانی بهیاد این وبلاگ عزیزم افتادم.
یادداشت یادداشت حاصل از بیخوابی ساعت ۴ صبح ساعت ۴ صبح روز ۲۴ سپتامبر. به طرز عجیبی نتونستم بخوابم، خوابم نمیومد. خوابم نبرد. با خود گفتم پس بگذار حداقل وبلاگم را باز کنم و یک متن چرت و پرت ولی با لحن کتابی بنویسم.
یادداشت از این وضعیت و از خودم راضی نیستم سلام. امروز فکر کنم ۲۴ام دِی ماه است و این پست حاوی ناله خواهد بود.
یادداشت تاریخچه بوجود آمدن ویندوز و دلیل همهگیر شدن لینوکس چطور یک اشتباه کوچک منجر به از دست دادن بازار توسط ویندوز شد...
یادداشت مصائب وجود داشتن به کرونا مبتلا شدم و با آنژیوکت در دستم مشغول نگارش این پست هستم. ساعت ۲ صبح است. عجالتا به نظرم همین جمله برای مصائب کافیست: «زمان میگذرد و کاری از دستت بر نمیآید»
یادداشت تلاشی برای سبک کردن بار ذهن من دوست دارم چشم هایم را ببندم و نوشته های بداهه بنویسم اما دلم نمیخواد نوشتههایم حالت احمقانه پیدا کنند.
یادداشت یادداشت بداهه ۹ قرار بود بیشتر از اینکه توی این وبلاگ چسناله کنم مطالب درست و حسابی بنویسم. آه. موسیقیای از Marek Iwaszkiewicz به نام Stranger درحال پخش شدنه. پیانوی بیکلامه. نمیدونم چی باید بنویسم. عملا چیزی به ذهنم نمیرسه و کمی هم دارم خودسانسوری انجام میدم چراکه
یادداشت یادداشت بداهه ۸ سلام. ساعت ۱۳:۱۷ است. البته از ساعت ۱۳:۱۵ شروع کردم به نوشتن ولی این دو دقیقه رو داشتم دنبال آدرس این وبسایت که داخلش متن های مارکدان رو به فارسی مینویسم میگشتم. از آخرین باری که نوشتم حدود ۲ ماه میگذره. حقیقتش اینه که در تقریبا یکماه گذشته حالم
یادداشت یادداشت بداهه ۷ دیشب بد خوابیدم. از ساعت ۲ تا ۵ صبح چندین بار بیدار شدم. از ۵ صبح دیگر خوابم نبرد. حالا دیگر گلو درد هم اضافه شدهاست. این هم گویی یکجور سبک زندگیست. سرعت تایپ کردنم کمتر شده. دستم به روی کیبورد حرکت نمیکند. کلمات با غلط املایی بسیار تایپ می
یادداشت راه حلی برای ازبین بردن جرم و جنایت در جامعه توی ذهنم همیشه به این فکر میکردم که چرا ما قانون درست و حسابی برای برخورد با خلافکار ها رو نداریم. یه زندان بدرد نخور داریم که به عنوان کلاس درس عمل میکنه و خلافکار ها میرن اونجا تجربه کسب میکنن برای خلاف های بعدیشون.
یادداشت یادداشت بداهه ۶ دو روز گذشت. هنوز نتوانستهام تمرکزم را آنطور که مایل بودم به دست بیاورم. دیروز را به کل به فنا دادم. امروز راه هم تا اکنون که ساعت ۱۴:۱۵ است به فنا داده ام. موسیقی در گوشم میخواند(تقریبا همیشه وقتی دارم برای اینجا مینویسم این اتفاق می
یادداشت یادداشت بداهه ۵ با اینکه در هدستم آهنگ Where at Night the Wood Grouse Plays پخش میشود، صدای ضربان قلبم را میشنوم. کاری جدی به من سپرده شده است، فرصتی بسیار خوب، و از آن دقیقه ای که متوجه این فرصت شدهام باز از همهکار دست کشیدهام. حالا
یادداشت یادداشت بداهه ۴ امشب این اجرا را دیدم و بعد از مدت ها دوباره به موسیقی های شاهین ن. گوش دادم. مخصوصا آهنگ «اینگونه». دوباره برگشتم دبه دوران دبیرستانم. تمام آن احساسات گنگ در من زنده شد. اتفاقات آن روز ها در مقابل چشمانم میگذرد. آیا من زنده ام؟ «اینگونه بی تو؛
یادداشت یادداشت بداهه ۳ نمیدانم. مغزم مالامال از کلمات است اما زمان نوشتن که فرا میرسد نمیدانم چه باید نوشت. چه باید نوشت؟ نمیدانم چه باید نوشت. چه باید نوشت؟ نمیدانم چه باید نوشت. نمیدانم چه باید نوشت! چه باید نوشت؟ نمیدانم چه باید نوشت. قلبم فشرده است. نیرویی ماورایی قلب مرا
یادداشت یادداشت بداهه ۲ یا حق. ساعت حدود ده دقیقه مانده به پنج بعد از ظهر است. سه روز اخیر را به شکل خوبی نگذرانده ام. مخصوصا دو روز گذشته رنج بسیار کشیدهام. موسیقی ای که گوش میدهم باعث میشود نتوانم با تمرکز بنویسم. این خوب است؟ آیا تمرکز من به
یادداشت یادداشت بداهه: کشمکش درونی ۱ بعداً اگر وقت کنم حتما نحوه تاریخ گذاری وبلاگم رو باید تغییر بدم که فارسی بشه(درحال حاضر انگلیسیه). جالبه، من عملا هیچکاری نمیکنم اما هیچوقت هم وقت ندارم. جالبتر اینکه این افکاری که همیشه به ذهن من فشار میآورند، زمانی که دست به کیبورد میشوم