یادداشت بداهه ۲
یا حق. ساعت حدود ده دقیقه مانده به پنج بعد از ظهر است. سه روز اخیر را به شکل خوبی نگذرانده ام. مخصوصا دو روز گذشته رنج بسیار کشیدهام. موسیقی ای که گوش میدهم باعث میشود نتوانم با تمرکز بنویسم. این خوب است؟ آیا تمرکز من به دلیل وجود موسیقی است که خراب میشود یا این عدم تمرکز را همیشه داشتهام؟ سوال همیشگی: من کی هستم؟
دو روز اخیر سخت بود(و تقریبا هنوز هم پسلرزه هایش را در جایجای بدن و روحم حس میکنم). فکر میکنم زندگی همین است. ما هم اینطور برایمان تدارک دیدهاند. بقیه برایشان تدارکات شادی و موفقیت چیده شده و ما هم اینجا یکجور محکومیت را طی میکنیم و دست آخر هم نیست میشویم. البته این نیست شدن محدود به ما نیست. هرچه تدارک دیده باشند فرقی ندارد. همهمان نیست میشویم و گمان میکنم که اگر آنها که تدارکات لذت بخش و عیش انگیز خود را میبینند و به آن میبالند و برای فزون آن تلاش میکنند این حقیقت را بفهمند، عیششان خراب خواهد شد. بله.
خکخ کت نمخت تیک/ تلبنخ گخ کم تجستس نمختیی خکیش\ی مکییٔگمک/ تک تدتنتمستم . خر ک.چ.پ پی\ری پر تیم گثتفن حتمخ تسن گخ نمختسن/پر لحظه کر\ نمختییک/ چتیی ح.مپک گخ تمستم مکین.تمپ پر خی گپتک تز تیم پ. لجظخ نمختیی نش رن نک\نر گمپ؛ پر کسنی . کر/
و همین درست است. با این جمله موافق ام. دو احتمال بوجود می آید. پس ةیت کم پر حتل رگ تک یت زمپ\ی تک خکیشخ پر جتلن کسنی \دشنخ
بخرچخن) تخکینش یسچیسن
چخ ترزشی پترپ؟ تخکینی مپتریک! \کتم کیٔگمی تمستم بت زمپ\ی وسنی گخ پر تیم پمیت کیٔگمپ؛ کرپخ . زمپخ تش برتی گسی تخکین پترپ مخ/ کت عبتری بیش میسنیک/ ۱۰۰ ستل هکر تمستم پر برتبر نکوم ح.پش خک متیچیز . جقیز تسن چه برسپ بخ هکر بتقی ک.ج.پتن/ تشرف کحل.قتن خک خسنیک!
تخکیم تسن/ تیم رت گخ فخکیپی* بخ کلتب .ترپ شپخ تی/ . کم بخ ن. ح.ش ةکپ کیٔ.یک گخ جتلت کن.چخ شپی تی زمپ\ی چقپر عک تم\یز . نرسمتگ تسن/ کم بخ ن. خشپتر کیٔپخک؛ زمپ\ی .جشنمتگ تسن!
تیم رت مکیٔن.تم بخ بقیخ \فن/ بخ ةپک کیٔحمپمپ/ بخنر/ بخ پرگ! چگتر تیم ةپک خت پترک ةحر تصلت کم رت چه به بقیخ ةپکیزتپ خت/ کم برتی نکتک ر.تبط متمستمی ستقط شپخ تک . تلبنخ شگتینی خک تز تیم مپترک/ شگتینک مپترک/ ت\ر ضهفی میز مپتشنک گخ تیم میکخ شگتین . بخ ق.ل یگیپ.ر . بری خت :چچسمتلخ« رت مکیٔم.شنک/ کیٔم.یسک چ.م بر کم . سیمخ لتعر . تسنح.تمی تک فشتر کیٔة.رمپ/ . و الاَ مرا چه به نوشتن و بقیه انسان ها. من باید در لانه خودم بمانم و جهان را تکان بدهم. بله درست خواندید. من جهان را تکان میدهم چرا که از خودم و همه بیزارم. بله من اگر قدرتی داشته باشم همه را به سزای اعمالشان خواهم رساند. همین درست است. زمین را نابود خواهم کرد. ولی اول از همه خودم باید نابود بشوم. این تصویر در آینه که موجب عذاب من است باید نابود بشود. بله... قبلا گفته ام. وحشت دارم. از مرگ... به همین جهت است که میگویم یکجور محکومیت است که باید بگذرانیم. نه جسارت زندگی کردن را دارم و نه جرئت مردن. نوبر است! باری اینها همه چسناله است(به زعم شما). خودم هم همه را قضاوت خواهم کرد و فحش هم میکشم که چسناله نکنند و بروند سرشان را بگذارند و بمیرند.
خوش باشید عزیزان. زندگی زیباست.